اینبار فقط به یه مناسبتی که دوستان نزدیک خبر دارند، چند بیت از یکی از شعرهای سعدی معاصر یعنی مرحوم رهی معیری رو براتون مینویسم:
نه دل مفتون دلبندی نه جان مدهوش دلخواهی/ نه بر مژگان من اشکی نه بر لبهای من آهی
نه جان بی نصیبم را پیامی از دلارامی/ نه شام بی فروغم را نشانی از سحرگاهی
نیابد محفلم گرمی نه از شمعی نه از جمعی/ ندارد خاطرم الفت نه با مهری نه با ماهی
به دیدار اجل باشد اگر شادی کنم روزی/ به بخت واژگون باشد اگر خندان شوم گاهی
بدرود